|
ღღ L o v e ♥ Stars ღღ | ||
|
ع ش ق برتر است یا دوست داشتن ![]() “… دوست داشتن از عشق برتر است. عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی، اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال. عشق بیشتر از غریزه آب میخورد و هرچه از غریزه سرزند بیارزش است و دوست داشتن از روح طلوع میکند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج مییابد…” “… عشق با شناسنامه بیارتباط نیست و گذر فصلها و عبور سالها بر آن اثر میگذارد. اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند و بر آشیانه بلندش روز و روزگار را دستی نیست…” “ عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا کردن “ [ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ 0:6 ] [ vahideh ]
کلمه "عشق" در اصل از ماده "عَشَقَه" است، و "عَشَقَه" نام گیاهی است
که در فارسی به آن "پیچک" می گویند.که به هر چیز برسد دور آن می پیچد،
مثلاً وقتی به یک گیاه دیگر می رسد، دور آن چنان می پیچد که آن را تقریباً
محدود و محصور می کند و در اختیار خودش قرار می دهد؛ یک چنین حالتی نیز در
انسان پیدا می شود و اثرش این است ـ که برخلاف محبّت عادی ـ انسان را از
حال عادی خارج می کند، خواب و خوراک را از او می گیرد، توجه را منحصر به
همان معشوق می کند، یعنی یک نوع توحّد و تأحّد و یگانگی در او به وجود می
آورد، یعنی او را از همه چیز می بُرد و تنها به یک چیز متوجه می کند، به
طوری که همه چیزش او می شود.
اینکه اصلاً ماهیّت این حالت چیست، خود یکی از موضوعات فلسفه شده است. بوعلی سینا رسالة مخصوصی درباره "عشق" دارد. همچنین ملاصدرا در کتاب فلسفه، در بخش الهیّات، صفحات زیادی ـ حدود چهل صفحه ـ را به تفسیر ماهیّت عشق اختصاص داده است که این حالت چیست که در انسانها پیدا می شود؛ کمااینکه امروز هم مسأله عشق در "روانکاوی" تحلیل می شود.
[ شنبه بیست و چهارم دی 1390 ] [ 22:28 ] [ vahideh ]
چرا عاشقها شکست میخورن؟؟؟ سلام یکی از خوانندگان وبلاگ از من خواست که در مورد شکست عـــــشـــق صحبت کنم: خوب مطمئنن این قانون همیشه بین جنس مذکر و مؤنث حاکم بوده که جنس مؤنث ناز میکنه و جنس مذکر ناز میکشه...و این دو قطب اگه در یه راستا قرار بگیرن چیزی به نام عشق در این دونفر ایجاد میشه حلا یکی از عواملی که موجب شکست این ع ش ق میشه: ممکن کشش دو جنس مخالف به سمت هم باعث این موضوع باشه ولی تو ایران علت اصلیش سخت گیری هایی که در مورد روابط بین دخترها و پسرها وجود داره و همین سخت گیری ها باعث میشه که معمولا رابطه بین دخترها و پسرها حداقل تا یه مدتی از دید خانواده هاشون پنهان بمونه و دید و بازدیدهای پنهانی و .... که این خودش یکی از دلایل قطع رابطه می شه چون اولا هیچکدوم از دو طرف دیگه مقید به عملی کردن حرف هاشون نیستند که معمولا %80 درصد از رابه های عشقی توی همین مرحله به اتمام میرسه . حالا از اون%20 درصد باقی مانده معمولا دو طرف یا حداقل یه طرف ماجرا جریان را به یکی از اعضای خانواده میگه و خوب این آشنایی تقریبا یه سیر طبیعی تری داره البته این هم تا یه زمانی طول میکشه و بعد از یه مدتی بعضی مسائل پیش میاد که باعث تیرگی روابط میشه حالا این مسائل چیا هستند : الف) برای دختر خانوم خواستگار میاد و دختر به خاطر پسره بهش جواب رد میده و تا یه مدتی این کار را میکنه تا این که فشار خانواده بیشتر میشه و دختر همیشه از این نوع صحبت ها میشنوه" خوب اگه دوستت داره چرا نمیاد خواستگاریت"دختر هم سعی می کنه یه جوری از این نوع صحبت ها فرار کنه ولی اون هم تا یه حدی تحمل داره بالاخر موضوع را با عشقش در میان میزاره ب) پسر هم اگر واقعا اون را دوست داشته باشه به خاطر اینکه دختره از دستش نپره با خانواده درمیون میزاره و حالا ست که باید جملات خانواده پسر را شنید "هنوز زوده برا ت"و از این نوع صحبت ها فشار خانواده دختر از یه طرف و فشار خانواده پسر از یه طرف دیگه باعث میشه که کم کم دعواها جای خودشون را به عشق قدیم بدن و توی رابطشون فاصله ایجاد میشه و بالاخره این رابطه از طرف یکی از اونها شکسته میشه خوب این هم عللی بود که می تونست وجود داشته باشه اگه از نظر شما چیزای دیگه هم وجود داره بگین تا من به مطالبم اضافه کنم .
[ جمعه بیست و سوم دی 1390 ] [ 17:27 ] [ vahideh ]
۞۩o0o0o0o▬ vahideh-love ▬o0o0o0o۩۞
شب که می رسد به خودم وعده می دهم که فردا صبح حتما به تو خواهم گفتصبح که فرا می رسد و نمی توانم بگویم رسیدن شب را بهانه میکنم و باز شب می رسد و صبحی دیگر و من هیچ وقت نمی توانم حقیقت را به تو بگویم بگذار میان شب و روز باقی بماند که چه قدر دوستـــ
دارم......
[ یکشنبه بیست و دوم آبان 1390 ] [ 1:21 ] [ vahideh ]
![]() ![]()
با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی و اگر تو نبودی هرگز عاشقــــــــ نمی شدم
سوگند که وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است عشقـــــــــــــــــــــم ![]()
[ یکشنبه بیست و دوم آبان 1390 ] [ 1:8 ] [ vahideh ]
لعنت به این زندگی ….
وقتی که گریه کردیم گفتن بچه است. وقتی که خندیدیم گفتن دیونه است.وقتی
که جدی بودیم گفتن مغروره. وقتی که شوخی کردیم گفتن سنگین باش. وقتی که حرف زدیم گفتن پر حرفه. وقتی که ساکت شدیم گفتن عاشقه. حالا ام که عاشقیم می گن گناهه
[ یکشنبه یازدهم دی 1390 ] [ 0:0 ] [ vahideh ]
[ دوشنبه چهاردهم آذر 1390 ] [ 0:0 ] [ vahideh ]
۞۩o0o0o0o▬ vahideh-love ▬o0o0o0o۩۞ ![]() اگر مدیر بودم یکی از شرایط ثبت نام را عشق می گذاشتم
اگراستاد ریاضی بودم عشق را با عشق جمع می کردم
اگر معمار بودم قصری از عشق می ساختم
اگر سارق میبودم فقط عشق می دزدیدم
اگر بیمار میبودم تنها شربتی که می نوشیدم فقط شربت عشق بود
اگر پمنصب دار میبودم فقط به عشق سلام می دادم
اگر پلیس میبودم هرگز عشق را جریمه نمی کردم
اگرپیلوت میبودم در اسمان عشق پرواز می کردم
اگر استاد ورزش میبودم به بچه ها می گفتم با عشق نرمش کنید
اگر خواننده میبودم فقط از عشق می خواندم
اگر رانده کشتی میبودم همیشه در ساحل عشق لنگر می انداختم
[ یکشنبه بیست و دوم آبان 1390 ] [ 1:22 ] [ vahideh ]
[ یکشنبه بیست و دوم آبان 1390 ] [ 1:17 ] [ vahideh ]
![]() نه مثل تو واسه من پیدا میشهنه مثل من واسه تو ![]() نه هیچکسی مثل من تورو میخوادنه کسی منو مثل تو ![]() نه هیچکسی مثل من دنیاشو میدهتا اینکه برسه به تو ![]() نه هیچکسی مثل من پیدا میشهکه بشه همه کس تو ![]() تا تو نباشی نمیشه که بشه من عاشق کسی بشم که اون تو نباشی ... نمیشهتا تو نباشی... ![]()
[ چهارشنبه چهارم آبان 1390 ] [ 21:52 ] [ vahideh ]
![]()
دلـــــت می گیــــــ ـــــــ ــــــــ ــــــــره 1 روز 1 ماه 1 سال از رفتنــــــ ـــــــ ــــــــ ــــــــم می گذره . . . چه خیـــــال ِ بیهوده ایـــــــ وقــــتی دلت با دیگریســــــــت ...
[ چهارشنبه چهارم آبان 1390 ] [ 21:49 ] [ vahideh ]
خوش به حال آنکه قلبش حال و روزش هر نفس، احوال توست خوش به حال آنکه چشمانش تویی آرزو هایش همه آمال توست آنکه دستش تا ابد در دست تو من خطاکارم خداوندا، ولی
[ چهارشنبه چهارم آبان 1390 ] [ 0:0 ] [ vahideh ]
![]() نمیگم که برام قدر یه دنیا عزیزی چون دنیا یه جایی تموم میشه...نمیگم که مثل گلی چون گل هم یه روز پژمرده میشه...نمیگم که سیاهی چشامت مثل شب پر ستاره است چون شب هم پایانی داره...نمیگم مثل آب پاک و زلالی چون آب همیشه پاک نمی مونه...نمیگم دوست دارم چون که........ من اصلا دوستداشتن رو بلد نيستم
[ یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390 ] [ 15:24 ] [ vahideh ]
دلم خیلی واست تنگ شده
خیلی دوست دارم باهات صحبت کنم ولی........ دلم از این همه فاصله گرفته فاصله ای که خودم به وجود اوردم ; البته تو هم یه کم مقصر بودی ولی........ از این همه اشک که به خاطر دوریم از تو میریزم خسته نشدم ولی از اینکه نباید به کسی بگم که چقدر دوستت دارم ناراحتم همیشه میگفتم این عشق چی میتونه باشه که من به خاطرش غرورم رو زیر پا بزارم اما حالا دارم با چشمای خودم میبینم که زیر پای تو نشستم انقدر به تو محتاج شدم که نفس هام اسم تو شده
تازه باید مواظب باشم که بلند هم اسمتو نگم چون بهت قول دادم درسته گفتی من همیشه به یادت هستم درسته گفتی که منو دوست داری ولی من یه خواهش میکنم نه نگو کمکم کن این فاصله ها رو زود تر از
بین ببرم
[ شنبه شانزدهم مهر 1390 ] [ 16:43 ] [ vahideh ]
![]()
پیدا كردنِ تو
. . همه ی خودم را مال تو کرده ام
[ شنبه شانزدهم مهر 1390 ] [ 16:42 ] [ vahideh ]
پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون… بعد از یک ماه پسرک مرد… وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر
پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده… دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد… میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد! حـــــرف دلتـــــو بـــــزن
[ پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390 ] [ 15:13 ] [ vahideh ]
|
||
| [ طراحي : ] [ Weblog Themes By : GreenSkin.ir ] | ||